خط داستانی
یک شب، تمام پسران مزرعه سون آپ به خانه دعوت میشوند تا با خواهرزاده باد سیمپسون از لیزاردهد ملاقات کنند. پس از ساعتها آمادهسازی لباسهای بهترین و گرد و غبار گرفتهاش، آلکالی آیک بالاخره خود را آماده میکند و با یقه لاستیکی تازه شستهای که دور گردنش است، به سمت خانه مزرعه میدود. او در آنجا سوفی زیبا را میبیند که در حال نواختن ارگ است و پسران دور او جمع شدهاند و به شدت در تلاشند تا آواز بخوانند. آلکالی آیک بیفایده سعی میکند خود را به جلو برساند و نگاهی به سوفی بیندازد، اما در نهایت توسط پسران از خانه بیرون انداخته میشود. اما تلاشهای او بینتیجه نیست و صبح روز بعد، یک موتور سوار به مزرعه میآید و مدتی توقف میکند. آلکالی بلافاصله امکانات موتور را میبیند، آن را به طور کامل خریداری میکند و از سوفی دعوت میکند تا با او در مسیر گردش کند.