خط داستانی
دختر سه خواستگار دارد: یک جوان مکزیکی که نماد عشق است، یک لنگ که نماد فداکاری است و یک هاسیندرو ثروتمند که نماد ثروت است. با وجود اعتراضات عشق و درد فداکاری، پدر دختر او را به ثروت میدهد. یک سال میگذرد و دختر از انتخاب پدرش رنج میکشد. ثروت به او وفادار نیست و بر سر او تحقیر و بیاحترامی و در نهایت خشونت میریزد. عشق به او بازمیگردد و پس از شنیدن داستانش قسم میخورد که ثروت را خواهد کشت، اما فداکاری او را با این نصیحت که اگر ثروت را بکشد هرگز نمیتواند دختر را داشته باشد، بازمیدارد. برای تضمین خوشبختی دختر، فداکاری خود ثروت را میکشد و سپس جان خود را نیز میگیرد.