خط داستانی
راننده تاکسی، پیتر باسه، مردی شاد و خوشرو است که بهطور وفادار از دخترش مراقبت میکند و با آرامش کامل، کالسکهاش را در خیابانهای کپنهاگ هدایت میکند. یک روز او برای والتی شیک به نام یوهان، که توسط بارونز قدیمی، بارونز فون هسن، استخدام شده است، رانندگی میکند. راننده تاکسی مأمور میشود تا نامهای مهم را به نوه بارونز برساند. در طول مسیر، پیتر باسه متوجه میشود که بارونز ممکن است در حال دیوانه شدن باشد. به هر حال، او با دو روحانی آشنا شده است.