خط داستانی
اندری جولین، سازنده اسباب بازی جوان، زندگی راحتی را میگذراند. او مردی با طبیعت فریبنده است و به دختر زیبای ورا، دختر بازپرس پلیس یانوش کانتور، چشم دوخته است. او او را به خانه آخر هفتهاش میبرد، اما ورا متوجه میشود که او به دنبال یک رابطه آسان با اوست. یک حادثه ناگوار باعث میشود ورا در آب عمیق ناپدید شود و اندری به پلیس اطلاع میدهد و خبر بد را به بازپرس کانتور میگوید. در نهایت او خوش شانس است که پیدا میشود، اما نمیخواهد چیزی درباره سازنده اسباب بازی بشنود. دوست پدری اندری، دایی رمنیی، به دختر جدی بسیار علاقهمند است و تصمیم میگیرد جوانان را به هم نزدیک کند.