خط داستانی
راوی توضیح میدهد که آموزش کودکان یکی از مهمترین کارها در دنیای امروز است و مرد قهرمانی که این نقش را بر عهده میگیرد "معلم مدرسه" است (طبیعتاً، گوفی). پس از گرفتن غیبت، گوفی سعی میکند کلاس را آموزش دهد اما مدام با یک دانشآموز شیطون به نام جورج که از کلاس فرار میکند تا ماهیگیری کند، سیب معلم را بخورد، با گچ صدا درآورد، در حین درس جغرافیا صورتک درآورد و با تفنگ آبپاش دیگر دانشآموزان را ترساند، مواجه میشود. در نهایت، شیطنتهای جورج به حدی میرسد که مدرسه را با یک بمب منفجر میکند و مجبور میشود 100 بار بنویسد "دیگر مدرسه را بمبگذاری نخواهم کرد"!