خط داستانی
دمتر لاپوسا، پیر و بیمار، در خانواده یک دیکتاتور است. او نوهاش، هنریته زیبا، را مجبور میکند با بارون هاتزگی ازدواج کند، در حالی که دختر عاشق جوان بیپولی به نام وامیدی زیلارد است. این دو عاشق تلاش میکنند خودکشی کنند و سپس از یکدیگر جدا میشوند.