خط داستانی
پس از فوت ناگهانی همسرش، رئیس پلیس، چودری، پسرش راجش را به تنهایی بزرگ میکند و به او تمام ارزشهای خوب را آموزش میدهد. وقتی راجش بزرگ میشود، او را به کالج در بمبئی میفرستد و بهطور منظم برایش پول میفرستد. چودری میخواهد به پلیس بمبئی منتقل شود تا نزدیک پسرش باشد و روزی ناگهان انتقالش تأیید میشود. چودری با خوشحالی به پسرش مینویسد تا او را از ایستگاه راهآهن بردارد. اما وقتی به بمبئی میرسد، پسرش را در ایستگاه نمییابد و در حین مرور یک روزنامه، عکس پسرش را میبیند که به خاطر قتل یک قمارباز تحت تعقیب است. چودری شوکه و ناامید میشود و تلاش میکند زندگیاش را دوباره سر و سامان دهد و قبل از پلیس شهر، راجش را پیدا کند، زیرا ممکن است با حکم اعدام مواجه شود. چودری او را پیدا میکند، اما تنها بعد از اینکه راجش به قتل زنی به نام کیشوری متهم میشود و این بار چودری مطمئن است که هیچ امیدی برای راجش وجود ندارد.