خط داستانی
ژانسی راانی افسر پلیس صادق است و همسرش مردی صادق است که در کارخانه کار می کند. ماهندرانات و کالیشتیانات دو مرد شیاد هستند. برادر ژانسی راانی، راوی، عاشق دختر ماهندرانات است که او از این عشق خوشنود نیست. چاندراشيكر توسط این دو نفر شیاد کشته می شود و آن ها بازی گربه و موش را با ژانسی آغاز می کنند. ژانسی مجبور می شود استعفا دهد و اکنون راوی به دنبال انتقام از آن ها است. آیا به هدفش می رسد؟ آیا فریاد عدالت شنیده می شود؟