خط داستانی
پس از از دست دادن مادرش در تصادفی که بازویش را شکست می دهد، پونت با درد و ترس دست و پنجه نرم می کند. او با پدری که او را کنار می گذارد و عمه ای با فرزندانش رها می شود، به سوگواری می پردازد و به طور پنهانی آرزو می کند مادرش دوباره بیاید. او با توضیحات مذهبی بزرگ ترها سردرگم است و از تمسخر های برخی کودکان در مدرسه آزرده می شود و باید از طریق آشوب عاطفی اش عبور کند.