در یک فروشگاه بزرگ کفش، اریک هانسن فروشنده یک دختر جوان شیرین و باهوش به نام ایدیت بیورنفلدت است که به شدت عاشق او میشود. او او را متقاعد میکند که شبها با او بیرون برود. در یک رستوران رقص، به طور تصادفی برادر ایدیت، ویلی بیورنفلدت، که اهل کپنهاگ و یکی از جوانان باهوش آن زمان است، را ملاقات میکنند. وقتی ایدیت و برادرش لحظهای تنها در میز هستند، ویلی به او توصیه میکند که فرصت را غنیمت شمارد و با اریک ازدواج کند و بدین ترتیب از کسب و کار کفش که بر گردنش آویزان است، خداحافظی کند.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.