خط داستانی
وودی با خوشحالی (و کمی دیوانگی) در خیابان رانندگی میکند که ماشینش خراب میشود. او سعی میکند از یک گرگ نزدیک وام بگیرد. گرگ موافقت میکند که به وودی وام بدهد اما اعلام میکند اگر در سی روز پرداختی دریافت نکند، ماشین وودی را خواهد گرفت. به زودی، یک کارت عنوان به ما میگوید: "سی روز گذشته است (و همچنین حافظه وودی)". گرگ در درب وودی ظاهر میشود و سعی میکند به او ابلاغیهای بدهد اما دارکوب حقهباز تظاهر میکند که در خانه نیست. گرگ سعی میکند او را با disguising به عنوان یک پیک که کیکی به وودی میدهد، به دام بیندازد... اما دارکوب کیک را به صورتش پرتاب میکند و فریاد میزند: "من کیک پنیر دوست ندارم!" در نهایت، روباه به وودی ضربهای میزند و باور دارد که او را به شدت مجروح کرده است. او با همدردی موافقت میکند که درباره وام فراموش کند تنها برای اینکه وقتی وودی "بهبود مییابد" و یک ساعت کوکو را در دست دارد و میپرسد: "چطور درباره وام روی ساعت، دکتر؟" عصبانی شود.