خط داستانی
این فیلم درباره یک دانشجو در تورین در دهه 1920 است و عشق او به یک خیاط است. دانشجو، ماریو، توسط والتر اسلزاگ بازی میشود؛ دختر، دورینا، توسط کارمن بونی. زن فتال، النا (النا سانگرو) تهدیدی برای رابطه آنهاست. وقتی روزهای مدرسه به پایان میرسد، که در اینجا به عنوان نوعی ایدیل گذرا دیده میشود، این وداعی با جوانی است، همانطور که عنوان نشان میدهد، و خداحافظی غمانگیز با رومانسهای جوانی به منظور اجازه دادن به شکلگیری زندگیهای جدید.