خط داستانی
پتر پاپاس، یک یونانی-آمریکایی که به همراه همسرش در یونان تعطیلات میگذراند، با یک راننده تاکسی تصادف میکند و متوجه میشود که آن راننده، دوست قدیمیاش، ملتیس است که متاهل و پدر شش فرزند است. بیست و پنج سال پیش، آنها هر دو دستیار یک عروسکگردان به نام استاماتیس ترانوس بودند که معتقد بود هنر تئاتر سایه به دلیل سینما در حال افول است. علاوه بر این، همسر جوانش، ماریكا، او را ترک کرده و به دنبال یک جوان رفته و دخترشان، لیزا را با خود برده است. پتر و ملتیس به دنبال آقای استاماتیس میگردند که اکنون به یک ویرانه ذهنی تبدیل شده، به یک الکلی تبدیل شده و در حال پر کردن اوقات فراغت بچههای کوچک است.