خط داستانی
یک تاجر در آستانه ورشکستگی، مرکادت، تحت فشار طلبکارانش قرار دارد. برای اینکه آنها را منتظر نگه دارد، یک شریک خیالی به نام گودو اختراع میکند که به هند رفته تا ثروت کسب کند و باید با طلا برگردد. قلب داستان در واقع همین گودو معروف است که ما مدام منتظر او هستیم و هرگز نمیآید. در حین انتظار برای گودو، مرکادت یک ایده ثروتمندانه دارد: او میخواهد دخترش جولی را به آقای د لا بریو که او را بسیار ثروتمند میداند، ازدواج دهد.