خط داستانی
سرنوشت به جوان چونسوکه توکگاوا، پسر یازدهمین شوگون توکگاوا، لبخند میزند. او پس از بیست سال زندگی به عنوان وابسته در قلعه ناتنیاش، با مرگ ناگهانی حاکم قبیله تاکاتوری و بدون وارث، به عنوان حاکم جدید قبیله انتخاب میشود. وزیر هوریو تصمیم به قتل چونسوکه در راه به ادو میگیرد تا نوهاش بتواند قبیله را اداره کند. "هان"، یک قمارباز مسافر، به طور تصادفی در مهمانخانهای که چونسوکه در آن اقامت دارد، توقف میکند. قاتلان به چونسوکه در کنار رودخانه حمله میکنند اما هان آنها را فراری میدهد. اکنون چونسوکه با هان به عنوان یک قمارباز سفر میکند و سختیهای دهقانان را میآموزد و تضاد زندگی فئودالی را با زندگی کسانی که زحمتشان زندگی لوکس او را تأمین میکند، درک میکند.