خط داستانی
آقای دیپی و دخترش روث هر دو به آب علاقهمند هستند و زمان زیادی را در ساحل میگذرانند. روث با نجاتدهنده خوشتیپ آشنا میشود و عاشق او میشود و او نیز به راحتی فریب جذابیتهای او را میخورد. پدر دیپی نیز به تیر عشق دچار میشود و به شدت عاشق خانم جذاب میشود. وقتی پدر، روث و نجاتدهنده را با هم میبیند، به شدت عصبانی میشود و او را به خانه میبرد. یک یا دو روز بعد، آقای دیپی و روث دوباره در ساحل هستند. آقای دیپی خانم جذاب را میبیند و او او را به قایقسواری میبرد. قایق واژگون میشود و آقای دیپی که نمیتواند شنا کند، کمک میطلبد. نجاتدهنده و روث به کمک او میروند. روش خندهدار و جدیدی که این دو برای وادار کردن او به قبول ازدواجشان استفاده میکنند، بسیار خندهدار است.