خط داستانی
چای در حین بازدید بعد از ظهر سیبل از دوستش مابل براون سرو میشود. سیبل از مابل میخواهد که سرنوشتش را از برگهای چای در فنجانش بگوید. والتر، برادر بزرگتر مابل، عاشق سیبل است. مابل موافقت میکند و در عین حال برای والتر نیز حرف خوبی میزند. او به سیبل میگوید که او به آن سوی آب خواهد رفت، به ثروتی دست خواهد یافت و با مردی با عنوان ازدواج خواهد کرد. اینگونه بود که سرنوشت او به حقیقت پیوست: برادر کوچک مابل پساندازش را در یک قلک سفالی کوچک در پای درختی در سمت مقابل یک جوی آب در جنگل نزدیک پنهان میکند.