خط داستانی
زمانی که پدرش فوت میکند، کزبن به خانه عمویش تمیل در استانبول میرود. همسر عمویش، امیل و دختر ناتنیاش نازان از آمدن او ناراحت هستند. یک روز، کزبن به یک بال میرود. او در آنجا با ارول، دوستی از نازان، وقت میگذراند. آنها عاشق هم میشوند. روز بعد، ارول به رم میرود.