خط داستانی
اورنکی در داژینانینگ تنها قبیله ای است که گوزن پرورش میدهد. لیوبا یکی از معدود اورنکیها است که از کوهها و جنگلها بیرون آمده است. او همیشه افتخار خانواده بوده و به دانشگاه مرکزی برای ملیتها راه یافته تا هنر بخواند. روزی به کوهستان بازمیگردد. در این زمان مردم اورنکی در گذار از زندگی نقبی به سبک ساکن شدهاند. با گوزن خانواده، لیوبا آرام میشود اما در جنگل انگار متفاوت است. در نهایت لیوبا از خانه فرار میکند، سهصد کیلومتر در چهار روز میپیماید و با کارگری پیر در یک مزرعه جنگلی که بسیار دوستش داشت ازدواج میکند.