خط داستانی
یُوچن اپستین پس از سپری کردن پنجاه و پنج سال در زندان به دلیل قتل از زندان آزاد میشود. او تصمیم دارد از آلمان مهاجرت کند و گذشته را برای همیشه کنار بگذارد. اما مکانهای آشنا، خاطرات سرکوبشده و دوستی سابقی که هرگز فراموش نشده، زرهی را که پیرمرد در اطراف خود ساخته است میشکند. همه چیز از آخرین شب آزادی او آغاز میشود: در بازدیدی اتفاقی از خدمت مسیحی، اپستین گمان میکند که آزارگر سابقش از اردوگاه کار اجباری، جیِسر، را در کشیش پیر شهر میشناسد.