خط داستانی
سلستا و کارن دیویس در خانوادهای مهربان بزرگ شدند. آنها لحظات شگفتانگیز کودکی را با هم داشتند و در آن زمان همه چیز را عادی میدانستند. اما زمانی که کارن و سلستا در سال هزار و نهصد و هفتاد و هشت مورد آزار جنسی قرار گرفتند، کار زیادی برای مقابله انجام نشد. عدم اقدام والدینشان نه تنها زیر سوال رفت بلکه به آن پاسخ داده نشد، از جمله سالها ارتباط اجتماعی با آزارگر، همسرش و دو فرزند کوچکشان. بیست و پنج سال بعد، زمانی که احساس بینتیجه بودن میکند، آنها جستوجوی خود را برای پیدا کردن مردی آغاز میکنند که از بیگناهی آنان سوءاستفاده کرد و از او میخواهند پرسشی را که تقریباً تمام زندگیشان را الهام بخشیده است، بپرسد: «چرا؟»