خط داستانی
مردی که در شرایط سختی قرار دارد، به خانه یک باشگاهدار ثروتمند میزند تا دزدی کند. افتادن ناگهانی یک کتاب که او جابجا کرده، همسر را که منتظر شوهرش نشسته، بیدار میکند. او از وجود دزد در خانه بیخبر است و به شوهرش در باشگاه زنگ میزند و از او میخواهد به خانه بیاید. او تا زمانی که آماده نشده، از این کار امتناع میکند. وقتی به خانه میرسد، مست است. امتناع همسر از بوسیدن او، او را به خشم میآورد و به او بدرفتاری میکند. مرد تمام این تراژدی خانگی را تماشا کرده است. او همسر را نجات میدهد اما در حالی که او از او تشکر میکند، شوهر او را غافلگیر کرده و پلیس را خبر میکند. همسر به او میگوید اگر مرد دستگیر شود، خواهد گفت که او دوستش است. شوهر سپس به درک آنچه انجام داده، میرسد و از او عذرخواهی میکند.