خط داستانی
آیا به عشق پس از مردن باور داری؟ در آستانه نوزدهمین سالگرد تولدش، میزوکی از هر چیزی برای جشن گرفتن چندان ندارد. مادرش به تازگی خودکشی کرده است، خانواده فرعی اش مزاحم است، دوست پسرش به او خیانت کرده و بهترین دوستش او را جفا کرده است. زخم خورده و دلسرد، میزوکی از همه جا فرار می کند و به سوی خانه ای قدیمی اما متروک کشانده می شود. در اعماق خانه، میزوکی آهنگی نامانند از گیتار را می شنود که آدم (هایْدِ) را می بیند. ایننواری غمزده و پر از اسرار است، به نظر می رسد آدم و خانه ارتباطی عجیب و بی اختیار با میزوکی دارند. آیا دوست پسر میزوکی و چند دانش آموز مدرسه که قصد خیر دارند می توانند راز اتفاقات بیست سال پیش را کشف کنند و میزوکی را پیش از سقوط ماه به آخرین فصل ماه آزاد سازند