خط داستانی
جیبونز وارد جنگل میشود تا کارزار تخریب خود را علیه بهار آغاز کند و جوانههای درختان را میشکند در حالی که به شکل دیوانه وار صحبت میکند صحنه ای نمایشی از خیالات پارانویایی جیبونز است او حقایق زندگی تکامل و سوت زدن را برای سگش ودی توضیح میدهد