خط داستانی
ویرانی تاریک و دلهرهآور در مناطق روستایی ویکتوریا استرالیا در آستانه کریسمس در شهر کوچک و منزوی میراندا فالز. جو ملتون به تازگی به شهر آمده و به زودی وجودی شیطانی را در جنگل تاریک و خانهاش میبیند. پس از تعقیب توسط جنها و متهم بودن به قتل، جو به مردی فراری تبدیل میشود. تنها کسی که شاهد کار شیطان است دختری محلی با نام کلایِی فیتزجرالد است. او داوطلبانه در دام ورطه بقا گرفتار میشود و با هم سعی میکنند از این ترس فرار کنند.