خط داستانی
الکسیـا، سی و دو ساله، اهل فِکامپ، بندری صیادی کوچک بر فراز صخرههای نورماندی است. در این شهر در حال زوال، این دخترک جوان، اهل هوس و تنها، در تلاش برای فرار از زندگی روزمرهاش است. پاهایش در کنار هم جمع شده و به دمِ بزرگی که با فلسه پوشیده شده است فرومیرود و به دریا میجهد و فرار میکند. آیینِ سریِ پنهانی، تا روزی که تصمیم میگیرد برای رقابت «میس سیِرن فرانسه» ثبتنام کند. برای یک سال بیوقفه تمرین میکند، تمرینهای شنا در استخر، دویدن صبحگاهی روی صخرهها. هر چه رقابت نزدیکتر میشود، آلیکسیـا به جهان باز میشود، به دیدهها عرضه میشود، رویا میسازد، گاهی میخندد یا گاه برخلاف میلِ دیگران رفتار میکند.