خط داستانی
ان نوجوانهٔ هفدهسالهای است که پدرش را به خاطر سرطان از دست داده است. خانوادهاش با تراژدی ناگهانی دوباره به هم میپیوندد تا تصمیم بگیرد به چه چیزی باور دارد. اما در کشوری که ایدئولوژیها بر شنهای در حال تغییر سوار است، او درگیر میشود تا به آنچه میداند درست است پایدار بماند. در خانوادهای که فراموش کردن را ترجیح میدهند، قلعههای شنی هر آنچه برایش عزیز است احتمالا با جزر و مد زمان از بین خواهند رفت.