خط داستانی
شخصیتی که گویی از رمان ویکتور هوگو بیرون آمده است. هر روز کمر خمیده از عمق شهر بیرون میآید تا در سایهٔ موزهٔ مرکز پمپیدو مراسمی از زیبایی زنده و عجیب را انجام دهد. این مرد کثیف و عجیب و بی ادب نسبت به پلیس هاست که می خواهند او را از محلش برانند اما در عین حال جادوگری مهربان و فداکار است که قدرت به راه انداختن توفانی از کبوتران را دارد