خط داستانی
ایرینا به نظر میرسد که زن خوشبختی است: او شوهر محبتآمیز، دو فرزند و شغل خوبی دارد. اما یک روز، ایرینا به شدت عاشق آناتولی میشود. این احساس آنقدر قوی است که ایرینا تصمیم میگیرد خانوادهاش را ترک کند. او هیچ تصوری از عواقب این کار ندارد... شوهرش به خاطر حمله قلبی میمیرد. فرزندانش او را رد میکنند و او در حالت سردرگمی به یک صومعه میرود. در همین حال، معشوقش مسئولیت بزرگ کردن فرزندانش را بر عهده میگیرد...