خط داستانی
در رختخواب، دیرهنگام در شب بیخوابی در عمق زمستان، یوجین بچهٔ کوچکی از گرد و خاک پیدا میکند. او تصمیم میگیرد کارهای نظافتی که مدتهاست به تعویق انداخته را انجام دهد. هر گوشهٔ اتاقش را تمیز میکند و بچههای گرد و خاک دیگری را اینجا و آنجا پیدا میکند و یکی یکی آنها را از بین میبرد. درست زمانی که فکر میکند اتاقش را تمیز کرده و بچههای گرد و خاک دیگر وجود ندارند، با یکی دیگر رو به رو میشود… وقتی در خانه تنها هستم، ساکت مینشینم و دربارهٔ بسیاری از چیزها فکر میکنم. در حین تفکر، مغزم از نگرانیهای بیدلیل پر میشود و اضطراب را احساس میکنم. همان موقع است که شروع به تمیز کردن اتاقم میکنم. وقتی با شلوغی تمیز میکنم، ظروف را میشویم و کارهای خانگی را انجام میدهم که به تعویق انداختهام، اضطرابم به طور طبیعی از بین میرود.