خط داستانی
این یک صبح زیبا در تابستان هندی است و آهو سفید در قایق پوست درخت توس خود در حال ماهیگیری برای غذا است. او زیر درختان و پیچکهای آویزان پارو میزند و به خانه برمیگردد، آتش کوچکی در جلوی تیپی خود روشن میکند و صبحانه ابتداییاش را میپزد. هوا تازه است، پرندگان آواز میخوانند و زندگی آزاد و خوب است. همچنین آهو سفید خوشحال است زیرا چند روز پیش هنگام بازدید از یک مزرعه، در چشمان یک کابوی نیرومند درخششی از تحسین را دیده است. او کار بافتن سبد را آغاز میکند و در رویاهای عاشقانه مردمش غرق میشود و دلش با فریبندگی و شادی پیروزی میخواند، زیرا او همچنین مورد عشق یک دلیر از قبیلهاش است، پسر ثروتمند یک رئیس با صد اسب.