خط داستانی
در مورد قبایل ناتونا و جنوب شرقی که گفته میشود در وسط اقیانوس تدوه زندگی میکنند. یک جوان از جنوب شرقی، دیپا، با قصد ایجاد اتحاد به جزیره ناتونا آمد. لینگا، مردی از ناتونا، با این تلاش نیک مخالفت میکند. درگیری شدت میگیرد، زیرا ریانا، دختر ناتونا، و دیپا عاشق یکدیگر هستند. لینگا چالش میکند، اما در نبرد شکست میخورد. تنها در آن زمان بود که لینگا ریانا را رها کرد و به دیپا برکت داد تا اتحادی را برقرار کند.