خط داستانی
در تابستان 1963، فلینت، میشیگان خانهی خانوادهی واتسونها، یک خانوادهی نزدیک به هم است. وقتی شیطنتهای بایرون 15 ساله از حد میگذرد، والدینش متوجه میشوند که کافی است و تصمیم میگیرند خانواده به رویکرد بدون حاشیهی مادربزرگ سندز در برمینگهام، آلاباما نیاز دارد. بنابراین واتسونها خودروی 1948 خود را بار میزنند و به سمت جنوب حرکت میکنند. وقتی بالاخره به برمینگهام میرسند، مادربزرگ سندز و دوستش، آقای رابرت را ملاقات میکنند و متوجه میشوند که زندگی در آنجا بسیار متفاوت از فلینت است. در آن تابستان تاریخی، واتسونها خود را در چیزی بسیار بزرگتر از شیطنتهای بایرون مییابند؛ چیزی که زندگی و کشورشان را برای همیشه تغییر خواهد داد.