خط داستانی
سرگئی و آنا به آستانه طلاق هستند. سالها زندگی خانوادگی برای هر دو سخت بوده است. آنا سرزمینانه سرگئی را مردی بد و نامناسب برای زندگی خانوادگی میبیند. سرگئی از عصبیت مداوم همسرش خسته شده و معتقد است آنا هرگز این طور رفتار نمیکرد و شوخ طبعتر بود. آن دو قصد دارند به دفتر ثبت ازدواج بروند تا رابطه را پایان دهند اما سرنوشت غیرمنتظرهای درباره آنها تصمیم دیگری میگیرد. از خانه بیرون میروند و به طور معجزهآسایی هر بار به آپارتمان بازمیگردند. این تنها عجیب نیست. زمستان است، هوا خارج تابستان است و زمان همواره هشت و چهل و پنج دقیقه است. در این واقعیت تازه، آنها باید به نحوی کنار بیایند