خط داستانی
بیبی بلاکسبرگ در تعطیلات تابستانی به دیدن دوستش تینا مارتین در اصطبل سوارکاری میرود. امسال قرار است یک مسابقه اسبدوانی ویژه بهوسیله کنت فالکو برگزار شود. اما این دو دوست با مشکلاتی روبرو میشوند زمانی که سوفیا فون گلنبرگ از یک مدرسه شبانهروزی الیت در قلعه فالکنشتاین، که یکی از شرکتکنندگان و آشنای نزدیک خانواده است، وارد میشود و سعی میکند دوستپسر تینا، الکساندر را بدزدد. تاجر مشکوک هانس کاکمن نیز در حال انجام کارهای نادرست است و تنها به دنبال مادیان «ساکه» نیست. بیبی سعی میکند از یک سو رابطه الکس و تینا را نجات دهد و از سوی دیگر شیوههای تجاری کاکمن را افشا کند. اما حتی جادوگری هم نمیتواند او را از تبدیل شدن به دشمن همه بازدارد، کنت فالکو پسرش را به مدرسه شبانهروزی میفرستد و کاکمن پیشنهاد خرید مادیان «ساکه» را میدهد.