در شهری کوچک از دره ساکن سان وینیون کالیفرنیا، و مرد ۱۴ ساله به نام هومر ماکولی تصمیم دارد سریعترین پیک مخابراتی دوچرخهباز دنیا شود. برادر بزرگترش به جنگ رفته و او از مادر بیوه، خواهر بزرگتر و برادر چهار سالهاش یولیس را نگه میدارد. با بهار به تابستان، سال ۱۹۴۲، هومر پیامهایی از عشق، امید، درد و مرگ به مردم خوب ايثاکا میفرستد و با پیامی که دنیا را برایش تغییر میدهد روبهرو میشود. این داستان اولیهٔ جنگی دربارهٔ رویارویی با جوانی، شوق زندگی و خوبیِ ساده است.