خط داستانی
پس از بازگشت از خدمت اجباری، ایمراه که با مادرش زندگی میکند از جامعهگریزی رنج میبرد و به تنهایی در بزرگراهها قدم میزند. او دو نامه را در کشو پنهان میکند: یکی که در سربازی برای معشوق سابقش نوشته است و دیگری که کنار جسد یک شبهنظامی که او زندگیاش را گرفته یافته است. با دنبال کردن نشانی نامه به خانه زینب، معشوقهٔ شبهنظامی میرسد و نامه را آنجا میگذارد؛ اما این کار رویاهای ترسناک او را آرام نمیکند. با کمک عمو، او شغلی به عنوان نگهبان شب پیدا میکند. مجبور است تمام شب را در یک اتاق کوچک بگذراند و کابوسها بدتر میشوند و به سردرگمی بیشتری میانجامند