خط داستانی
شهری با چهلم هزار سکنه در جنوب شرق اوکراین توسط روسیه اشغال شده است. شماهندیار، کشیش سی و پنج ساله اوکراینی، کلیسایش را به سردخانه تبدیل میبیند و اجساد غیرنظامیان اوکراینی را که شلیک شدهاند نگهبانی میکند تا روسها بیایند و آنها را دفن کنند. هر سه هفته یکبار جنازهها را جمعآوری و در گورهای دستهجمعی دفن میکنند تا جنایاتشان را پنهان کنند. سالهاست که کشیش مقاومت میکند و جنازهها را پنهانی به خانوادههایشان بازمیگرداند. اما زمستان در راه است و زمین برای دفن جنازهها خیلی یخ زده است. چگونه میتواند مقاومت کند در شرایطی که وضعیت بیش از پیش وخیم میشود؟