خط داستانی
پس از آزار و شکنجه شدن توسط یک روانگرا که زمانی همکلاسی مقروضی در مدرسه بود و اکنون به اَندیشه او عاشق کودکی شده بود، تینا تصمیم میگیرد دیگر اجازه ندهد ترسهایش او را کنترل کنند. همدردی با مرد ناهنجار ذهنی او را به اقدام برای آسیب رساندن به او وادار نکرد. بنابراین او با پدرش، که بازپرس است، نقشهای میکشد تا کامِرون کرُو را دستگیر و برای همیشه از بین ببرد.