خط داستانی
سرنوشت دو جوان در میانه نمایشگاه گلها که داستان عاشقانهشان با دیدار اولیه آغاز میشود. مایا و پابلو از طبقات اجتماعی متفاوتی میآیند: مایا دختر اتون است، یکی از بازرگانان مهم در صنعت پرورش گل، در حالی که پابلو به گروه محافظان جسمی آنتونیا، بزرگترین مخالف اتون، تعلق دارد... دو نفر با کینه زیادی که دارند. آنتونیا و اتون در کودکی با هم دیدار کردهاند و هیچ فرصتی را برای صدمه زدن به هم از دست نمیدهند، بنابراین وقتی برخورد گیجکننده بین مایا و پابلو رخ میدهد، آنتونیا از این «نعمت مقدس» استفاده میکند تا به دختر دروغ بگوید که پابلو یکی از بازرگانان گلهای مهم کشور است... دروغی که قصد آسیب رساندن به مایا را ندارد، اما اتون که تازه باکلاس نیست میخواهد دخترش با مردی ثروتمند ازدواج کند و به این ترتیب دروغی برای حفظ موقعیت ایجاد میکند.